پارت چهارده :

و محبوبه چشم و ابرویی آمد:
-مورد اولم متوجه شدی دیگه شازده؟
و دیدار که تازه متوجه منظورش شده بود، دستش را پشت گردنش کشید و سر تکان داد:
-خیالتون راحت. حواسمون هست.
محبوبه سری تکان داد و لبخند زد:
-خوبه. مراقب باشین تو راه.
و دیدار زیر نگاه سنگین خاله، پشت فرمان نشست. استارت زد و سریع پدال گاز را فشرد تا از دیدرس محبوبه بیرون بروند و همزمان که نگاه مهکامه به بیرون و خاله‌اش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شایان و ستاره در رمان آخرین پنجره هم هیچ شایان و ستاره
تصویر شخصیت پندار در رمان آخرین پنجره هم هیچ پندار
تصویر شخصیت سلین در رمان آخرین پنجره هم هیچ سلین
تصویر شخصیت سروش در رمان آخرین پنجره هم هیچ سروش
تصویر شخصیت مهکامه در رمان آخرین پنجره هم هیچ مهکامه
تصویر شخصیت دیدار در رمان آخرین پنجره هم هیچ دیدار
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساحل

    1

    نویسنده جون من به جوری دلم برای این رمان و دیدار ومهکامه رفته که نمیدونم چه جوری تا یکشنبه صبر کنن توروخدا تندتر پارت بذارید عالیهه خیلی قشنگه 🥰🥰😘😘

    ۱ هفته پیش
  • ستاحل

    1

    من غشش کردم برای دیدار و مهکامهه خیلیی خوبنن چه قدر حس،بینشون واقعیهه دیالوگاشون فضا و وایبشونن انگار دارم میینمشونن😍😍

    ۱ هفته پیش
کپی شد!