آخرین پنجره هم هیچ به قلم مهدیه سجده
پارت پانزده :
مهکامه با لبخند گردن کشید و کنار صورت دیدار را گرم بوسید که نبض او تند شد. بیاختیار دستش را دور گردن مهکامه گرفت و خیره به نگاه او و انعکاس خودش داخل آن عنبیههای سیاه، عطر گردنش را نفس کشید و چند ثانیه بیاختیار پیشانیاش را به پیشانی او تکیه داد. حتی نفهمید چه طور این لمس و این سکوت به جان فکرهای درهم تنیدهاش رسید فقط حس کرد تنها چند ثانیه به دختر مقابلش تکیه کرده بدون اینکه سر زخم
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مری
0چمیدونم میخوام بقیشو بخونم اه
۱ ماه پیش....
1فکر کنم میخواد انتقام بگیره با عاشق دیداره
۳ ماه پیشدلی
1وایب پارتی رو خیلی دوست دارم انگار واقعیه جادوی قلمتون ابنجا هم شاهکاره منتظذم ببینم سلین میخواد چیکار کنه استوریای که خبر خوبی نداشت 😁😁
۳ ماه پیشدلی
1چه قدر قلمتون تو این رمان ملسه دیدار چه قدر خوبه مشخصه به اشتباهی کرده ولی حسم بهش خوبهه😍😍
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دنیا
0ای خداا چه قدر دیدار عاشق مهکامسس از شایانم خوشم میاد به نظر باحاله خواهرشم همینطور.. این سلین گور به گورم که اومده حس خوبی ندارم به بودنش