پارت پنجاه و چهارم :

«ملورین»
با سرفه‌ای خشک چشم باز کردم و طعم تلخ دود را دوباره در گلویم چشیدم؛ طعمی که انگار از میان شعله‌ها جان سالم به در برده بود تا در اعماق سینه‌ام لانه کند و هر نفس را به یادگاری زهرآلود از آن جهنم بدل سازد. چند لحظه طول کشید تا سقف چوبی بالای سرم از میان مه سنگین دیدگانم بیرون بیاید و تیرهای تیره‌اش از هم جدا شوند و شکل بگیرند. نور کم‌رنگی از جایی بیرون قاب پنجره به درون می‌خزی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!