پارت پنجاه و سوم :

«آرسن»
با حس سردرد شدیدی چشمانم را باز کردم. تمام تنم کوفته شده بود و حس می‌کردم قدرت تکان دادن یک بند انگشتم را هم نداشتم. به اطراف نگاه کردم. بارمان کنارم نشسته بود. دست به سینه‌اش زده و با سری خم شده به خواب رفته بود. نگاهم به او بود. آرام آرام صحنه‌هایی ناواضح به یادم آمد. در سرویس بهداشتی بودم. داشتم سعی میکردم با ملورین ارتباط بگیرم. عده‌ای بیهوشم کردند. بعد هم درون یک زیرزمین تا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!