پارت دوازده :

و باز زیر خنده زد. دیدار هم به این فکر کرد که آخرین باری که برای مهکامه لباس خرید حدود دو ماه پیش بود. پوفی کشید و دستش را پشت گردنش گذاشت.
-خشی تو ساعت چند میری؟ من باید یکم زودتر برم.
- بابا خوبه دارم میگم مهمونی دعوتما...بمون تا شیش ونیم بعد برو دیگه!
دیدار دستش را بلند کرد که خشایار خودش را عقب کشید:
-خب حیوون این دست تو اندازه وزنه بیست کیلویی سنگینه هی تپ تپ میزنی! بمون دیگه ج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شایان و ستاره در رمان آخرین پنجره هم هیچ شایان و ستاره
تصویر شخصیت پندار در رمان آخرین پنجره هم هیچ پندار
تصویر شخصیت سلین در رمان آخرین پنجره هم هیچ سلین
تصویر شخصیت سروش در رمان آخرین پنجره هم هیچ سروش
تصویر شخصیت مهکامه در رمان آخرین پنجره هم هیچ مهکامه
تصویر شخصیت دیدار در رمان آخرین پنجره هم هیچ دیدار
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلی

    1

    رمانت خیلی قشنگه عزیزم تا این پارت عالی بودد فقط پارت گذاری خیلی کمه منتطرم زیاد بشع یهو بخونمم دوست دارم بدونمم پندار با دیدار چیکار کرده🧐🧐🤔🤔

    ۳ ماه پیش
  • رزا

    1

    رمان خیلی قشنگه خیلی دوسش دارم سبک نوشتن نویسنده جذابه،❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • دلی

    1

    دیدار حسابی با پندار چپه احتمالا یه کاری باهاش کرده که میگه از زندگی عقب افتاده..ننه رباب چه قدر نمکهه و مهربونهه❤️❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️