پارت بیست و سوم :


برای چند ثانیه سکوت بینمون افتاد.

نفس‌هام تند شده بود و قلبم محکم می‌کوبید.

– تو از کجا می‌دونی؟


فکش منقبض شد.
– چون می‌شناسمش.

– خب به من چه ربطی داره؟

– ربطش اینه که داره دور و بر تو می‌پلکه!

با حرص خندیدم.
– نکنه حسودی می‌کنی؟

چشم‌هاش تیره‌تر شد. چند لحظه فقط زل زد بهم.

اون‌قدر عمیق که حس کردم نفسم گیر کرده.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!