پارت بیست و چهارم :




همه‌چی برای چند ثانیه ساکت شد.

حتی صدای نفس کشیدن خودمم می‌شنیدم.


چشم‌هام با شوک روی رساوین قفل شده بود و مغزم انگار هنگ کرده بود.

این روانی دقیقاً داشت چیکار می‌کرد؟!

بابا اما... بابا یه‌دفعه اون‌قدر جدی شد که حتی منم ناخودآگاه صاف ایستادم.

نگاهش سنگین افتاد روی رساوین. اون مدل نگاه‌هایی که آدمو وادار می‌کرد حساب کار دستش بیاد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!