پارت بیست و دوم :



رساوین سرش رو کج کرد و با همون لبخند زهرآگین، گوشه‌ی لبش بالا رفت.

– نکنه برای امثال توعه؟

رهاب لحظه‌ای خشکش زد، اما خیلی زود اخماش تو هم رفت. با حرکتی عصبی دستش رو لای موهاش کشید و غرید:

– اشتباه فکر نکن.

چند قدم عقب رفت، انگار می‌ترسید بیشتر بمونه و واقعا گلوی برادرش رو فشار بده.

_من فقط دارم از اون دختر در برابر تو محافظت می‌کنم... نه چیز دیگه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!