پارت چهل و نهم :

پارتهای ماه محال:
#پارت_۱۷۸

صدای کوبیده شدن در دوباره توی عمارت پیچید.

محکم‌تر و وحشی‌تر.

تنم لرزید و ناخودآگاه دو دستم را روی گوش‌هایم گذاشتم.

_بخدا خودش بود مامان... کاوه بود...

صدایم می‌لرزید. نفس‌هایم بریده‌بریده بیرون می‌آمد.

مهرانه بازوهایم را گرفت و هراسان نگاهم کرد.
_آروم باش دختر... آروم باش...

اما مگر می‌شد آرام شد؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!