پارت پنجاه :



همین‌طور که توی آغوش کیوان نفس می‌کشیدم، انگار دنیا برای چند ثانیه ساکت شده بود.

نه صدای ترس... نه فریاد کاوه... نه حتی فکرِ فردا...

فقط گرمای بغل کیوان و دست‌های حلقه شدش دور کمرم بود و صدای قلبی که عجیب محکم و مطمئن می‌زد.

انگار می‌گفت: هنوز امنه جام...

نفسم آهسته‌تر شده بود..

شونه‌هام کم‌کم از اون لرزش لعنتی افتاده بود.

کیوان آروم دستش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!