پارت چهل :



دلم کمی لرزید.
ولی نمی‌دانستم از آرامش است یا از ترس.

زبانم اما هنوز زهر داشت.
_خب چه فرقی می‌کنه؟
آخرش یکی رو می‌گیری دیگه.

سرش را بالا آورد.
_آره. شاید.

همان شاید دوباره نیشم زد.

بعد مکثی کرد و با صدایی بم‌تر و آهسته‌تر ادامه داد:

_اگه تو عشقمو باور می‌کردی…
شاید الان باید بقیه شیرینیِ ما دوتا رو می‌خوردن، نه حرف بله‌بر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!