پارت سی و نهم :



کیوان دستش را روی شانه‌ی مادرم گذاشت.
صدایش پایین و محکم بود:

_هیچی نمیشه.
تا من اینجام هیچی نمیشه.
دکترش کیه؟ اسمش چیه؟ پرونده‌ش کجاست؟

آن تا من اینجام بی‌اختیار توی دلم نشست.
نه برای مامان برای من برای خودم...

چشمم به نیم‌رخش مانده بود که ناگهان سر برگرداند طرفم.

_تابان.

صدایم نکرده بود، انگار تکانم داده بود.

_بیا بری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!