پارت سی و هشتم :


دنیا دور سرم چرخید.

_عمل…؟
صدایم درنمی‌آمد.

مامان نشست روی صندلی.
_ما دوتا زن…
بعد با چشم‌های خیس نگاهم کرد.
_تابان… یه زنگ به کیوان بزن.
بیاد اینجا ما تنها‌ایم…

دلم فشرده شد.

_مامان الان وقتشه؟

_به خدا دست و پام شله…
کیوان بیاد… کمکمونه…

سکوت کردم.

تو دلم گفتم:
نکن.
نیازش نداشته باش.
ولی…

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!