پارت پنجاه و دوم :


به سمت میز رفت و تکیش رو به میز داد:
_چرا واقعیت داره!!
دیگه تموم شد ساتین زرامین!!
همه چی تموم شد...
چی داشت میگفت ‌!!
_زر..
_زرامین...
میفهمی،میفهمی چی داری میگی؟؟
لبخند کجی زد:
_خیلی خوب میفهمم چی دارم میگم،مثل اینکه خودت رو به نفهمی زدی و نمیخوای قبول کنی که دختر بهرامی نیستی؟؟
دیگه داشتم رد میدادم،میدونستم،همه ی اینارو اون پدرام آشغال تو مغز پویان چپو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️