پارت پنجاه و دوم :

لباس‌های تیره پوشیده بودند. عده‌ای ماسک داشتند و دو نفری ماسک نداشتند. چشم ریز کردم آن دو نفر همان‌هایی بودند که در انبار گیرشان انداخته بودم. حرکت‌هایشان هماهنگ بود. حرفی نمی‌زدند. مثل آدم‌هایی که برای کشتن آمده‌اند، نه تهدید کردن. یکی از آن‌ها مستقیم به سمت کسی که به ما کمک کرده بود، حمله کرد. دیگری به طرف من آمد. ملورین هنوز روی شانه‌ام بود. مجبور شدم او را روی زمین بگذارم. با احتی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!