پارت پنجاه و یک :
«سپیدار»
چاک هنوز دور نشده بود. از پشت جمعیت عبور کرد. چند نفر از عوامل نمایش سر راهش سبز شدند. یکی با هیجان چیزی درباره اجرای امشب گفت، دیگری دستش را فشرد و با خنده از کنارش گذشت. چاک به همه همان واکنش کوتاه و بیروح را نشان داد؛ تکان مختصر سر، لبخندی محو، چند کلمه بیاهمیت. انگار نه انگار چند دقیقه پیش سالن را به آشوب کشیده بود. انگار نه انگار اسلحهای روی شقیقه من گذاشته بود و تمام
لطفا صبر کنید...
