پارت پنجاه و یک :

«سپیدار»
چاک هنوز دور نشده بود. از پشت جمعیت عبور کرد. چند نفر از عوامل نمایش سر راهش سبز شدند. یکی با هیجان چیزی درباره اجرای امشب گفت، دیگری دستش را فشرد و با خنده از کنارش گذشت. چاک به همه همان واکنش کوتاه و بی‌روح را نشان داد؛ تکان مختصر سر، لبخندی محو، چند کلمه بی‌اهمیت. انگار نه انگار چند دقیقه پیش سالن را به آشوب کشیده بود. انگار نه انگار اسلحه‌ای روی شقیقه من گذاشته بود و تمام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!