پارت صد و بیست و نهم :

***
«اینبار جوابت به امیرحسین مثبته، رفت تو گوشت؟!»
هر قدمی که برمی‌دارد جمله پدرش با همان لحن عصبانی و پر از نفرت در سرش تکرار می‌شود.
بازویش کشیده می‌شود و نگاهش یه عنبیه‌های سبز ترانه می‌رسد.
- دنیا به آخر رسیده، آسمون روی زمین افتاده؛ تازه کشتی‌های تمام دنیا هم غرق شده!
آترا بازویش را می‌کشد:
- ترانه واقعاً حوصله ندارم.
- حوصله داشتی فکر می‌کردم مغزت تاب بردا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    جاهاشون عوض شده انگار،کی گناهکاره کی طلبکار،این یونس انگار جای خودشو نیکدادو عوضی فهمیده 😠😮🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دقیقا درست میگی🫠🥺🥺

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    چقدر عوضی شده امیرحسین،اسم خودشم گذاشته عاشق،چطور می تونه مجبورش کنه 😠

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    امیرحسین به شدت لجبازهر

    ۲ ماه پیش
کپی شد!