پارت صد و بیست و هشتم :


«تو همون قاتلی...تو قاتلی...قاتل...دستات خونیه» با فریاد کوتاهی درجایش می‌نشیند، قفسه سینه‌اش محکم بالا و پایین می‌شود و پلک‌های وحشت زده‌اش را به انعکاس خودش داخل آینه می‌دوزد.
عرق سرد تمام لباسش را خیس کرده و گلویش خس‌خس می‌کند، وزوزی کنار گوشش مدام تکرار می‌کند و ناخن روی مغزش می‌کشد. در باز می‌شود و نوشین با لیوان آب سمتش می‌آید:
- خوبی؟!
یونس پاهایش را از لب تخت آو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    عجب عوضییه،بعد ادعای توبه هم داره،وقتی نه صاحب حق بخشیده نه حلالیت گرفته،تازه راه افتاده تهدید هم می کنه واقعا با چه رویی 😮😠

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دقیقااا از نظر خودش هم توبه کرده هم حلالیت گرفته و الان مقصر نیکداده که اومده دنبال حقش

    ۲ ماه پیش
کپی شد!