طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و بیست و هشتم :
«تو همون قاتلی...تو قاتلی...قاتل...دستات خونیه» با فریاد کوتاهی درجایش مینشیند، قفسه سینهاش محکم بالا و پایین میشود و پلکهای وحشت زدهاش را به انعکاس خودش داخل آینه میدوزد.
عرق سرد تمام لباسش را خیس کرده و گلویش خسخس میکند، وزوزی کنار گوشش مدام تکرار میکند و ناخن روی مغزش میکشد. در باز میشود و نوشین با لیوان آب سمتش میآید:
- خوبی؟!
یونس پاهایش را از لب تخت آو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
2عجب عوضییه،بعد ادعای توبه هم داره،وقتی نه صاحب حق بخشیده نه حلالیت گرفته،تازه راه افتاده تهدید هم می کنه واقعا با چه رویی 😮😠