پارت صد و بیست و هشتم :


«تو همون قاتلی...تو قاتلی...قاتل...دستات خونیه» با فریاد کوتاهی درجایش می‌نشیند، قفسه سینه‌اش محکم بالا و پایین می‌شود و پلک‌های وحشت زده‌اش را به انعکاس خودش داخل آینه می‌دوزد.
عرق سرد تمام لباسش را خیس کرده و گلویش خس‌خس می‌کند، وزوزی کنار گوشش مدام تکرار می‌کند و ناخن روی مغزش می‌کشد. در باز می‌شود و نوشین با لیوان آب سمتش می‌آید:
- خوبی؟!
یونس پاهایش را از لب تخت آوÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    عجب عوضییه،بعد ادعای توبه هم داره،وقتی نه صاحب حق بخشیده نه حلالیت گرفته،تازه راه افتاده تهدید هم می کنه واقعا با چه رویی 😮😠

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دقیقااا از نظر خودش هم توبه کرده هم حلالیت گرفته و الان مقصر نیکداده که اومده دنبال حقش

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️