طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و شانزده :
حس خفگی مثل انگشتهایی دور گلویش را سفت میگیرد و موبایل را داخل مشتش فشار میدهد و پلکهایش را میبندد. نفس عمیقی میکشد، در شیشهای کنار میرود و همهمه آدمها بلند میشود. سمت خانم صندوقداری که پشت میز بلندی نشسته و مدام دکمههای کیبورد را فشار میدهد، میرود:
- سلام، خسته نباشید.
- ممنون بفرمایید.
- من با آقای سقفی کار داشتم، یونس سقفی.
- طبقه بالا هستند. شما؟
-
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
💔💔💔
۲ ماه پیشدنیا
0یونس کثافت کاش بمیریییی چه حس پدر بودن گرفتی جلوی نیکداد منم منم میکنی عوضییییی🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
واقعا بونس خیلی کثیفه و نیکداد رو با رفتارش روی دنده لج انداخته
۲ ماه پیش....
0نویسنده چیکار کردی به خدا حق نیکداد این نبودددد 😭😭😭😭😭😭
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
💔💔💔
۲ ماه پیشدنیا
0واییی نه وایییی نههه من از همین میترسیدمممممم نیکداد خیلییی گناه دارههه همه تقاصا رو داره یه نفره پس میده با اینکه بیگناههه🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ببخشید از اینجا پارتا تلخ میشه
۲ ماه پیشم
1خدایا دیگه بدتر از این نمی شد،چطور از چشمای آترا نفهمید از چه لجنزاری اومده 🥺🙏🏻
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
گناه پدر پای بچش نیست اخه نیکداد از کجا باید میفهمید تقدیر چه قدر باهاش بیرحمه 😔
۲ ماه پیشم
0بله آترا بیگناهه،منظورم اینه باید زودتر اینا متوجه این شباهت می شد،کلا اینجور موقعا آدم ناخودآگاه احساس بدی پیدا می کنه 😔
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اره عزیزم دقیقا ولی خب بعد عمری یکی به چشمش اومد. چه میشه کرد. امروزم پارت داریم باز
۲ ماه پیشم
1کثافت لاشخور چه فاز پدر نمونه ای برداشته انگار نه انگار چه هرزه عوضیی بوده 😡
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دیگه ادما از خودشون بت میسازن تا نشون ندن پشتشون چه کثافتیه
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

....
0به خدا تیر خلاصم رد کرد خیلی بد بود همش میترسیدم عشق اترا اخر به اینجا برسه که رسیدخیلی تلخ بود😭😭😭😭