پارت صد و شانزده :

حس خفگی مثل انگشت‌هایی دور گلویش را سفت می‌گیرد و موبایل را داخل مشتش فشار می‌دهد و پلک‌هایش را می‌بندد. نفس عمیقی می‌کشد، در شیشه‌ای کنار می‌رود و همهمه آدم‌ها بلند می‌شود. سمت خانم صندوق‌داری که پشت میز بلندی نشسته و مدام دکمه‌های کیبورد را فشار می‌دهد، می‌رود:
- سلام، خسته نباشید.
- ممنون بفرمایید.
- من با آقای سقفی کار داشتم، یونس سقفی.
- طبقه بالا هستند. شما؟
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ....

    0

    به خدا تیر خلاصم رد کرد خیلی بد بود همش میترسیدم عشق اترا اخر به اینجا برسه که رسیدخیلی تلخ بود😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    یونس کثافت کاش بمیریییی چه حس پدر بودن گرفتی جلوی نیکداد منم منم میکنی عوضییییی🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    واقعا بونس خیلی کثیفه و نیکداد رو با رفتارش روی دنده لج انداخته

    ۲ ماه پیش
  • ....

    0

    نویسنده چیکار کردی به خدا حق نیکداد این نبودددد 😭😭😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    واییی نه وایییی نههه من از همین میترسیدمممممم نیکداد خیلییی گناه دارههه همه تقاصا رو داره یه نفره پس میده با اینکه بیگناههه🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ببخشید از اینجا پارتا تلخ میشه

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    خدایا دیگه بدتر از این نمی شد،چطور از چشمای آترا نفهمید از چه لجنزاری اومده 🥺🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    گناه پدر پای بچش نیست اخه نیکداد از کجا باید میفهمید تقدیر چه قدر باهاش بیرحمه 😔

    ۲ ماه پیش
  • م

    0

    بله آترا بیگناهه،منظورم اینه باید زودتر اینا متوجه این شباهت می شد،کلا اینجور موقعا آدم ناخودآگاه احساس بدی پیدا می کنه 😔

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره عزیزم دقیقا ولی خب بعد عمری یکی به چشمش اومد. چه میشه کرد. امروزم پارت داریم باز

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    کثافت لاشخور چه فاز پدر نمونه ای برداشته انگار نه انگار چه هرزه عوضیی بوده 😡

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دیگه ادما از خودشون بت میسازن تا نشون ندن پشتشون چه کثافتیه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!