طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و هفده :
- آترا خانم بهم گفتند، شما آدم منطقی هستید؛ پس بهتر نیست اول من رو بشناسید...بعد قضاوت کنید؟!
از اینکه تا اینجا هم یقهاش را نگرفته، از خودش حالش بهم میخورد؛ اما نگاه اترا از پشت پلکهایش تکان نمیخورد. با شنیدن صدای نیشخند یونس، نگاهش میپرد و پلکش عصبی نبض میزند. یونس سمتش خم میشود:
- ببین پسر جون! بذار رک و راست بهت بگم که وقت هردومون تلف نشه...تو به من ثابت کنی علامه دهری و ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
امیرحسین در جریان هیچی نیست و دنبال اینکه بفهمه چرا اترا پسش زده
۲ ماه پیشدنیا
1وایی من از خرص دارم زمینو گاز میزننمم نیکداد خوب روخودش کنترل داره ولی حس بدی دارم بلایی سر خودش بیاره خیلیی لجم کرفته از حرفای پر ادعای یونس مرتیکه خراب دهنتو ببندددد کثافت مثلا حج رفتیب هدا بزنه به کمرت 🤬🤬🤬😡😡😡😡😡😡😡😡
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
حق داری عزیزم رفتارای یونس بدتر اتیش به هیزم نیکداد میندازه چون اصلا پشیمون نسست و بدتر تهدیدش میکنه
۲ ماه پیشم
1وای این یونس چطور از دین و ایمان حرف می زنه،یعنی این ممکنه حج رفته باشه،یعنی خانه خدا راهش دادن؟😮😮😮چه طاقچه بالایی می ذاره نکبت
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
از نظر خودش خیلی مومنه و توبه کرده و طلب مغفرت کرده اما حتی تلاش نکرده مرضیه و نیکدادو پیدا کنه و بهشون بگه پشیمونه
۲ ماه پیشساحل
1توروخدا این امیرحسین رو ناپدیدش کن هر بار یکی لج ادمو در میاره اول شیوا الان امیرحسین چی میخوای تو
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
متاسافنه هست تو رمان😂😂
۲ ماه پیشم
0چرا احمقانه حرف می زنه،یعنی چی فرق من با اون چیه،بحث دوست داشتنه که آدم ناخودآگاه یکی به دلش می شینه و دوستش داره،فرق یعنی چی 😮🙏🏻
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
نمیتونه قبول کنه اترا که از بچگی باهاش بوده عاشق یکی دیگه شده داره خودشو با نیکداد مقایسه میکنه ببنه چی کم داشته لجبازه دیگه و همینطور مغرور حرصش گرفته
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دنیا
0امیرحسین هم ول نمیکنه بابا بفهممم دوست نداره گیر سه پیچ دادیی با اون عمویکثیفت تو هم ادم درستی نیستی