پارت سی :
دوباره صدای کشیده شدن صندلی اومد اما این بار صندلی آرس بود که افتاد.
دیگو سریع برگه رو از دست مامور گرفت و بعد از اینکه نوشتههاش رو با چشماش خوند راه افتاد سمت بیرون که همون مأمور بهش گفت:
- قربان صبر کنید اول چک کنیم بعد شما... .
اما حرفش با دیدن آرس که عین جت دویده بود سمت دیگو و اونو به عقب کشیده بود، قطع شد.
چندتا از مأمورا سریع رفتن سمت آرس و روش اسلحه کشیدن.
با دیدن این ص
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
بانو🛐🛐🛐
۲ ماه پیشFatemeh
0حالا عکس فیلیپ رو کی میذاری؟؟
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
فیلیپ شخصیت مهمی نیست، همینطوری تصورش کنید😔😭
۲ ماه پیشNyx
0اگه کاتا رو بیهوش نکرده بود می گفتم فکر کنم کراش جدیدمه...
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
حالا انقدر زود قضاوت نکن...
۲ ماه پیشNyx
0پرنسس کوچولو؟ شت شت فکر کنم ورود شخصیت داف و جذاب جدیدی رو در پیش داریم
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
شخصیت داریم، چه شخصیتی😔🥹
۲ ماه پیشNyx
0پاچیدم🤣🤣🤣🤣🤣 این تاپ و باتم چی بود این وسططط وای
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
سواله خبببب😔🤣
۲ ماه پیشtannaz
0دیگو و فیلیپ؟ ناموسا؟ کاتالینا دهنت با اون افکار مازوخیسمیت 🤣🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
مگه چشونه؟ به هم میان که😔
۳ ماه پیشRosa
0وای اون تیکه تاپ و باتم عالی بود🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😔🤣
۳ ماه پیشنیلو
0نه نه، حداقل میذاشتید کاتالینا ناخن هاش رو ترمیم کنه😂😂
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
لازم بووووود
۳ ماه پیشAyriana
0فیلیپ هم به باد گفته بروو عمو خیالت راحت من جات وایمیستم.. حداقل یکم مقاومت، یکم هوشیاری یکم زورر الحق که همون هیز چندش برازندته😂😭
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
از یه پلیس هیز تو چه توقعی داری؟😔
۳ ماه پیشAyriana
0پرنسس نمندی مرتیکه سیشتیری؟ کاتا ملکه اس بگو دهنت عادت کنههه🙄😂✨
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
ولی من خوشم اومد🥲
۳ ماه پیشAyriana
0آخی گرفتنشون.. چه جالب، دیگه کم کم داشتم به این فکر میکردم چرا این عمو ها یه اقدامی نمیکنن واسه گرفتن بانو نگو نقشه ها داشتنن
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
بله بله😔
۳ ماه پیشAyriana
0وای وای تنها چیزی که میتونه آدمو واقعی بسوزونه یاد پولای از دست رفته اس.. درسته که هیزی و چندش فیلیپ ولی من درکت میکنم داداش😭😭😭😂
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
درد بدیه😭
۳ ماه پیشAyriana
0البته میدونی من با پاور باتمم هام کنار میام.. اصلا کی تعیین میکنه؟😔😂
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
من😔
۳ ماه پیشAyriana
0آخی بچه فیلیپ.. وای کاتا وسط این ماجرا دغدغه تاپ و باتم بودن این بچه ها رو داره خب عزیزم معلومه که دیگو تاپه، چی فکر کردی؟😔😂
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
عزیزم کاتا از تیمارستان فرار کرده، الان ازش توقع دارید منطقی فکر و رفتار کنه؟!🤣😔
۳ ماه پیشAyriana
0عالی شد.. دیگو و فیلیپ؟ نهههه من شوهرمو به این مرتیکه هیز نمیدممم😂😭
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
حالا اسم شیپشون چیه؟🤣😈
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0وااای دختر تو این موقعیت های حساس چقد بیخیال و خونسردی کاش جای تو بودم😔