پارت بیست و هشتم :

تو شوک حرف آرس بودم که یهو شونه‌های برهنه‌ام گرم شدن!
به عقب نگاه کردم که دیدم ویل کت خودش رو انداخته رو شونه‌هام و حالا هم با اخم داشت به آرس نگاه می‌کرد.
آروم ازش تشکر کردم و اونم در جوابم خواهش می‌کنمی گفت. بعدش رفت سمت صندلی راننده و گفت:
- درست شد، افتخار بدید و سوار بشید!
آرس زودتر از من عمل کرد، دستشو آورد کنارم و پیراهنش‌و از رو سقف ماشین برداشت.
پیراهنش خیلی مناس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کاتالینا در رمان فرار آزادی کاتالینا
تصویر شخصیت ویل در رمان فرار آزادی ویل
تصویر شخصیت آر‌ِس در رمان فرار آزادی آر‌ِس
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • جنگل

    0

    چقدر بدم از دیگو میاد

    ۲ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😂😔

    ۲ هفته پیش
  • هاجر

    0

    رافائل بسیار خوب است

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🤍🤍🤍

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خاک تو سرت دیگو نمیدونم کاتالینا بعدش بدجور تلافی میکنه..آرس تو هم نجاتش بده😭

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    دیگو نمیدونه کاتالینا چه پدیده ای دیگورو به غلط کردن میندازه ممنون خسته نباشید😘😘😘😘

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    دقیقاااااا

    ۳ ماه پیش
  • ...🦋

    0

    ومنی که میدونم دیگو ب خاطر این رفتارش با کاتالینا به گ*ه خوردن میافته...🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🤣😔

    ۳ ماه پیش
  • 🦋....

    0

    امید وارم به زودی متوجهه شه 🤣🫠

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😂😔

    ۳ ماه پیش
  • Nana

    1

    بالاخره کاتالینا گیر افتاد... دیگو دخترمونو خفه نکنی طرفدار زیاد دارها

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    خبر نداره فناش این‌ور با قمه منتظرشن😔🔪

    ۳ ماه پیش
  • tannaz

    1

    من که یه دور با عمه دیگو رفتم ماه عسل مرتیکه نامزد توعه چه ربطی به کاتا داره انقد همه حرس میدن بچمو ری زا شاهکار بود دستت طلا

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    با عمه‌ش، پرتاب شدم🤣🤣🤣🤣🤣 بوس بهت💋

    ۳ ماه پیش
  • Nyx

    1

    کاتای همیشه حرص درار و قشنگگگگ لامصب یه جوری همیشه خونسرده که نمیتونم تصور کنم چجوری قراره عاشق یه نفر باشه، دلم میخواد این سایدشم ببینممم

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    ساید عاشق کاتالینا🫠👀

    ۳ ماه پیش
  • Nyx

    1

    عاشقتم مثل همیشه گل کاشتییی، ب وس پس کلت زن💋💋

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    منم عاشقتم زن💋💋💋

    ۳ ماه پیش
  • Nyx

    1

    بانو ری زا می شه منو از آرس طلاق بدی و بکنیم هووی آنا و آیریانا👀😭

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    نیکس عشقم حالا می‌گفتی از آرس طلاق بگیرم زن ویل بشم اوکی بود اما آخه دیگو؟ داشت ملکه رو خفه می‌کرد😭

    ۳ ماه پیش
  • Nyx

    1

    هنرنمایی مستر عضله اییی دیگووووو، اوکی ولی دیگو تو یه لول دیگه خوبه😭🛐

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😔🎀

    ۳ ماه پیش
  • یه آدم رندوم 🎀

    1

    دلم میخواد به اندازه کاتالینا خونسرد باشم😭🎀

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    منم😭🎀

    ۳ ماه پیش
  • بهرامی

    1

    ولی عاشق خونسردی کاتالینا تو مواقع حساسم آخه دختر چجوری به ذهنت اومد اینو بگی (دلم خیلی برات تنگ شده بود میشه بغلت کنم ) خدایی ته خنده😅😂😅😂😅 ولی بازم چیزی از قتل دیگو به دست من کم نمیکنه🗡️اینم بیلش برای کندن قبر🪏

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    کاش به اندازه کاتا خونسرد بودم🛐🛐🛐

    ۳ ماه پیش
  • بهرامی

    1

    منم همینطور 😅🤝🤝🤝

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    2

    ای بابا چقدر همه به این دختر گیرن دیگو جون طلبکاری عزیزم برو اگه مردمی و خیلی عاشق عشقت خودت نجاتش بده چرا واسه دخترمون قلدری میکنی 😐🤨

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    همییییییین

    ۳ ماه پیش
کپی شد!