پارت بیست و دوم :

شاهرخ خیلی آروم دستشو آورد بالا... انگار می‌خواست چیزی بگه که سال‌ها توی گلوش گیر کرده.
اما حرف نزد.
فقط اول به نگین نگاه کرد،بعد نگاهش برگشت سمت من.
عمیق وطولانی بود نگاهش طوری که انگار داشت آخرین بار صورتمو حفظ می‌کرد.
و من لعنتی هنوز از اون نگاه می‌ترسیدم.
از حسی که هنوز توی دلم زنده می‌کرد.
فکش تکون خورد.
دستش مشت شد. بعد با حرص آوردش پایین و زیر لب با صدایی خفه Ú

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شاهرخ در رمان تگرگ شاهرخ
تصویر شخصیت گلبرگ در رمان تگرگ گلبرگ
تصویر شخصیت داراب در رمان تگرگ داراب
آخرین نظرات ارسال شده
  • طیبه امینی

    0

    خسته نباشید رماندخیلی قشنگیه لطفا کمی زود به زود پارت بزاری من بعد سه هفته اومدم سراغ رمان دوپاره همش جدید بود

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️