پارت بیست :

داراب کنارم ایستاد.
_خانم امید، درباره‌ی فایل پروژه بعداً صحبت می‌کنیم.
خواستم جواب بدم که صدای بم شاهرخ توی اتاق پیچید:
_گلبرگ... صبر کن.
قلبم محکم کوبید تودهنم..
داراب مکث کرد.
شاهرخ بدون اینکه نگاش کنه، خیلی سرد گفت:
_تو می‌تونی بری پرتو.
داراب دودل بینمون نگاه کرد. انگار مطمئن نبود تنهام بذاره یا نه.
ولی آخر سر آروم گفت:
_بعداً می‌بینمتون.
و از اتاق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلین

    1

    جای حساسی تمام شد ای کاش این بحث بینشون رو تا آخر می ذاشتین

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    3

    رمان قشنگیه ولی خیلی کند پیش می ره

    ۲ ماه پیش
کپی شد!