پارت نوزده :


انگار می‌خواست یه چیزی بگه... یه چیزی که توی گلوی مردونه و مغرورش گیر کرده بود و بیرون نمی‌اومد.
چند ثانیه فقط نگام کرد.
اون‌قدر عمیق که برای اولین بار بعد این دو سال، ته اون نگاه وحشیش، یه شکست لعنتی دیدم.
و همون بیشتر داغونم کرد.
شاهرخ خیلی آروم زبونشو روی لبش کشید و خندید... اما این بار اون خنده، بوی همیشگیِ غرور نمی‌داد.
بوی خستگی می‌داد.
بوی مردی که داشت زور میâ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شاهرخ در رمان تگرگ شاهرخ
تصویر شخصیت گلبرگ در رمان تگرگ گلبرگ
تصویر شخصیت داراب در رمان تگرگ داراب
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    نمیدونم چرا این پارت برام پر از بغض بود🥲

    ۴ ماه پیش
  • شیوا

    1

    خوبه که گلبرگ سعی میکنه محکم باشه بااینکه توخودش خیلی ترس داره ولی اگه ضعف نشون بده سریع زیر پای اون دوتا له میشه.

    ۴ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️