پارت چهارده :


بدون اینکه منتظر جواب بمونم، دستگیره رو چرخوندم و در رو باز کردم.
صحنه‌ی جلوی چشمم، خون رو توی رگ‌هام منجمد کرد.
نگین روی میز مدیریت شاهرخ نشسته بود و شاهرخ... شاهرخ اونقدر بهش نزدیک شده بود که انگار داشت یه چیزی رو با فاصله خیلی کم به گوشش می‌گفت.
صحنه‌ای که به نظر می‌رسید خیلی صمیمی و حتی حال‌به‌زن باشه...
به محض اینکه در باز شد، شاهرخ با دیدن من، انگار که یهو از خواØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شاهرخ در رمان تگرگ شاهرخ
تصویر شخصیت گلبرگ در رمان تگرگ گلبرگ
تصویر شخصیت داراب در رمان تگرگ داراب
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    1

    سلام قلمتون خوبه،ولی میگید پارت هدیه می ذارید ولی این چند پارت ما که ندیدیم و حجم هر پارت هم کمه

    ۵ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    ممنونم که دوست داشتید...پارت هدیه هم گزاشته شد

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️