پارت سیزده :


به محض اینکه در اتاق مدیرعاملی بسته شد، قیافه‌ی شاهرخ تغییر کرد.
اون آدم خونسرد و مقتدر، یهو غیب شد و یه هیولای عصبی جایگزینش شد.
با یه فریاد که لرزه به تنم انداخت، داد زد:
_چرا دست دادی به اون مرتیکه، هان؟! گلبرگ! جواب منو بده!
من که از صدای بلندش ترسیده بودم، اما نمی‌خواستم بهش تسلیم بشم، سریع دست‌به‌سینه شدم و با یه لحن عصبی و پررو گفتم:
_به تو چه؟! مگه قرار بود از ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شاهرخ در رمان تگرگ شاهرخ
تصویر شخصیت گلبرگ در رمان تگرگ گلبرگ
تصویر شخصیت داراب در رمان تگرگ داراب
آخرین نظرات ارسال شده
  • Feri

    0

    آی بدم میاد از گلبرگ چرا نکوبیدی تو دهن شاهرخ و بهش نگفتی مرتیکه تو چرا به ازدواجت پایبند نبودی و هر غلطی خواستی کردی؟

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    آفرین گلی👏

    ۵ ماه پیش
  • بهار

    3

    عالی بود اما پارتها دیر به دیر وکوتاه هستن

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️