پارت سیزده :


به محض اینکه در اتاق مدیرعاملی بسته شد، قیافه‌ی شاهرخ تغییر کرد.
اون آدم خونسرد و مقتدر، یهو غیب شد و یه هیولای عصبی جایگزینش شد.
با یه فریاد که لرزه به تنم انداخت، داد زد:
_چرا دست دادی به اون مرتیکه، هان؟! گلبرگ! جواب منو بده!
من که از صدای بلندش ترسیده بودم، اما نمی‌خواستم بهش تسلیم بشم، سریع دست‌به‌سینه شدم و با یه لحن عصبی و پررو گفتم:
_به تو چه؟! مگه قرار بود از ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Feri

    0

    آی بدم میاد از گلبرگ چرا نکوبیدی تو دهن شاهرخ و بهش نگفتی مرتیکه تو چرا به ازدواجت پایبند نبودی و هر غلطی خواستی کردی؟

    ۳ هفته پیش
  • فاطیما

    1

    آفرین گلی👏

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    3

    عالی بود اما پارتها دیر به دیر وکوتاه هستن

    ۳ ماه پیش
کپی شد!