تگرگ به قلم زهرا خزائی
پارت دوازده :
منشی سریع رفت بیرون. شاهرخ دوباره، مثل یه شکارچی که میدونه شکارش رو گیر انداخته، قدمهاش رو به سمت من برداشت.
این بار نه اونقدر نزدیک، اما نگاهش پر از تهدید بود. دوباره اون لحنِ مقتدرش رو به کار برد:
_گفتنیها رو گفتم دیگه. دیگه نبینم با این رنگ و رژ اومدی جلوی چشم بقیه.
قبل از اینکه بتونم جوابِ تحقیرآمیزش رو بدم، در دوباره باز شد.
اما این بار، یه نفر وارد شد که سنگینیِ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا خزائی | نویسنده رمان
خوشحالم که دوس داشتید عزیزم
۳ ماه پیشفافا
1قشنگه رمان تا اینجا ولی حیف دیر به دیره پارت میذارید
۳ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
هفتگی ۳ پارت میخونید دیگه عزیزم.پارت هدیه هم میزاریم
۳ ماه پیشرویا
1نویسنده ی عزیز رمان وقلمتون زیباست فقط اگه امکانش هست زود به زود پارت بزارین.ممنون
۳ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
ممنونم از لطف شما
۳ ماه پیششیوا
3من نمیفهمم اگه رو زنش غیرت داره پس اون رفتارا وطلاق دادنش چی؟
۳ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عجیبه🫡
۳ ماه پیششیوا
1خیییلی ازین رمان خوشم اومده نویسنده ی عزیز اگه امکانش هست زود به زود پارت هارو برامون بزارین اینقد رمان جذابیه نمیتونم صبر کنمممم❤️ 🔥🥲
۳ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مچکرم از لطفت زیبا
۳ ماه پیششیوا
1داراب جان عزیزم خوشومدی بیا که به موقع اومدی🤭😈
۳ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
😆😆
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
0سلام و درود خداقوت نویسنده جان آره واقعا رمان زیبایی منم خیلی خوشم اومده و تازه شروع به خوندن کردم امیدوارم تا آخر همین طوری جذاب و هیجان زده و زیبا باشه و ما هم لذت ببریم😍انشاءالله که پارت های هدیه زیادی هم داشته باشه🙏😉🤭🌺