تگرگ به قلم زهرا خزائی
پارت یازده :
درِ اتاق رو کوبیدم و وارد شدم.
شاهرخ رو دیدم که کنار پنجرهی بزرگ اتاق ایستاده بود، پشتش به در بود و با یه ژستِ خونسرد، داشت سیگار میکشید.
دود سیگار توی نور خورشید که از پنجره میتابید، میرقصید.
من که بدجوری دستپاچه بودم، یه اوهوم... اوهوم، بلند کردم تا توجه ش رو جلب کنم.
شاهرخ خیلی آروم، با یه حرکتِ جذاب و پر از اعتمادبهنفس، چرخید سمت من. لبخند کجی روی لبش نشست و با ا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا خزائی | نویسنده رمان
💔💔
۳ ماه پیشنیلین
1میشه لطفا پارت های بیشتری بذارین من از رفتار رو اعصاب و نامحترمانه شاهرخ و سکوت گلبرگ واقعا ناراحت میشم.... اصلا حرصم میگیره .... فقط دلم میخواد یکم حرصم بخوابه
۳ ماه پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
پارت هدیه داریم
۳ ماه پیشنیلین
1باید بگم وضع خودِ عوضیت خراب تره که زیر سر زنت بلند شدی و رفتی با یه قرتیِ مصنوعی به زنت خیانت کردی ... وضع تو از خراب هم گذشته ، تو و اون دوست دختر پلنگت یه خائن خونه خراب کنی ....
۳ ماه پیشنیلین
0آفرین دقیقا . اونم مرد باید نامرد و ناپاک و عوضی و بی غیرت باشه که به کسی که تا الان همسرشه اینطوری بگه .... من اگه بودم با مشت میزدم تو صورتش....
۳ ماه پیشنیلین
1اصلا چطور رفتاری در برابر رفتار نا محترمانه افراد بابد نشون داد که حق آدم ضایع نشه؟
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیوا
2بایدتوصورت مردی که به یه زن میگه هر گوهی خواستی بخورتف کردوگفت گه وخودت وجدوابادت بخورین