پارت ده :

مامان راهش رو کشید و رفت. من هم، با قلبی که داشت از سینه‌ام بیرون می‌زد و صورتی که از خجالت و عصبانیت داغ شده بود، بدون اینکه حتی یه کلمه به شاهرخ بگم، پشت سرش راه افتادم.
از کنارش رد شدم، اما نگذاشتم نگاهش روی من اثر بذاره.
شاهرخ هم، با همون ژستِ خاص و جذابش که انگار همیشه می‌خواست نشون بده من هیچی نیستم، دنبال ما راه افتاد.
وارد اتاق ریاست شدیم
تازه نشستیم که صدای قدم‌ها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شاهرخ در رمان تگرگ شاهرخ
تصویر شخصیت گلبرگ در رمان تگرگ گلبرگ
تصویر شخصیت داراب در رمان تگرگ داراب
آخرین نظرات ارسال شده
  • فافا

    0

    سلام ای کاش میشد در روز بیشتر پارت می داشتید🩷🌱و پارت هدیه هم می دادید💌

    ۵ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    هدیه هم میدیم انشالله

    ۵ ماه پیش
  • عسل

    0

    رمان خیلی قشنگیه و خیلی خوب نوشته شده اما دنبال کردن رمان انلاین ومنتظر پارت بودن خیلی حوصله میخاد و بعضی از نویسنده ها اصلارعایت نمی کنند کاش می شد امکان خرید کامل رمان وجود داشت

    ۵ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    خرید کانل برای رمان کامله گلم...رمان تگرگ تازه شروع شده نوشتنش

    ۵ ماه پیش
  • عسل

    0

    تا حالا از کارهای شما نخونده بودم این چند تا پارت رو خوندم نشون داد قلمی قوی واستعدادی بالا دارید رمانهای کامل شمارو حتما می خونم ومنتظر میشم این رمان تموم بشه وبعد بخونمش

    ۵ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم لطف دارید

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️