پارت بیست و پنجم :
از زبان کاتالینا:
اسلحه رو سمتم گرفته بود که گفتم:
- واقعا میخوای منو بُکُشی؟!
بدون اینکه اسلحه رو پایین بیاره گفت:
- آره، میخوام به جایی که بهش تعلق داری بفرستمت، جهنم!
با صدایی که میلرزید گفتم:
- میدونی چرا از عروسی فرار کردم؟
این دفعه واقعا شوکه شد اما سعی کرد پنهونش کنه. بعد از چند ثانیه با بیتفاوتی گفت:
- چرا؟
آتیشی که بخاطر پرت کردن اون چوب به عقب و
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😁😁😁
۲ ماه پیشترنم
0خواهش می کنم ویل برگرد به رامونا و بزار با خوشی آرس و کاتالینا به هم برسن
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🫣👀
۲ ماه پیشAyriana
2البته که غلط می کنههه، اون مرتیکه خیلی هیز و دست و پا چلفتیه😭
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😂😭
۳ ماه پیشAyriana
1من حس میکنم ری زا ما رو با شیپ این سه تا بچه دق میدهه.. تهشم کاتا با فیلیپ هیز میره، صبر کن😔
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
نقشهم این بود با لوکاس شیپش کنم اما خب...
۳ ماه پیشAyriana
1اهم اهم... اون کلمه هه چی بود؟😔
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
رازه😔
۳ ماه پیشAyriana
1یکی که حتی عصبانی شدناشم بخاطر من باشه پی😔
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
نیست گلم، نگرد😔
۳ ماه پیشAyriana
1آخی مرتیکه رامونا پرست چقدر رمانتیک و گوگولیه😔
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
مرتیکه رامونا پرست🤣🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیشAyriana
1شاهزاده های سوار بر اسب.. زرشکککک، اینا نقش زین اسبم ایفا نکردن فعلا😔
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
وایی زین اسب عالی بود🤣😔
۳ ماه پیشAyriana
1البته من خودم موافق شیپ آرس و کاتائم میدونی.. از ویل هنوز بابت اون قصیه رامونا کینه دارم😔
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
منی که هم رو آرس هم رو ویل کراشم😔
۳ ماه پیشAyriana
1ببین نه ویلل نه آرس نه بریونی که اصلااااا.. هیچکدوم لیاقت حتی یه تک نگاه بانو رو ندارنن چه برسه به شیپ شدن باهاش😔
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
کاتالینا کی هستی؟ چی هستی؟🛐🔥
۳ ماه پیشAyriana
1ای وای بربریمون یکم قبلا برشته شده بود.. الان دیگه کامل سوختت واقعا دست نونواش درد نکنه اون دستو باید بوسید😔
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
نونواش عالیه😔🛐
۳ ماه پیشAyriana
1هیچی اندازه فرندشیپ کاتا و بچه های تیمارستان قشنگ نیست.. واقعا جدی بهم وایب گودو گودو میدن😭
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خیلی خوبن این پنج نفر😭🛐
۳ ماه پیشAyriana
1آخی چیزی نشد که، برایان پسر بود دختر شد😔
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😔🤣
۳ ماه پیشAyriana
0ببین بانووو یعنی ان.. ملکهه، قابل پرستیدن، یعنیی اصلا ماچ کردنی🫠🫠✨
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🛐🔥
۳ ماه پیشBiti
1من کاتالینا و با آرس شیپ کرده بودممممممممممممممممم،قبول نیسسسسسسسسسسسسسس نموخامممممممممممممممم
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
در این مورد هیچ چیزی مشخص نیست، شاید با آرس شیپش کردم، شاید با ویل، شاید با یکی دیگه، شایدم تا آخر سینگل موند😔🤣
۳ ماه پیشKatii
1من موافقم با اون یکی دیگه فکر کنین باید یکی دیوونه تر از کاتالینا باشه اون موقع س که خوب میشه
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤷🏻♀️👀
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0عجب زرنگه ابن دختر من هر بار سر کاراش دهنم باز میمونه و پشمام میریزه😦