پارت بیست و چهارم :
لذت تو چشماش از بین رفت. برای چند ثانیه نگرانی رو تو نگاهش دیدم.
اون نباید هیچ نقطه ضعفی داشته باشه، دقیقا به همین دلیل که کسی از نقطه ضعفش سواستفاده نکنه.
اما چه بد که اون یه نقطه ضعف بزرگ داره، همونی که فکر میکرد هیچ کس از وجودش خبر نداره!
و چه بدتر که من از نقطه ضعفش خبر داشتم!
با نیشخند گفتم:
- فکر میکردی هیچ کس از وجود خواهر ناتنی عزیزت خبر نداره؟!
با خشمی که اینبار
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🥹🩷
۲ ماه پیشمریم
0لطفا زود زود پارت بزار ادم میزاری تو خماری
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😂😔
۳ ماه پیشپری
0اوف صحنه صحنه ی هیجانی هست
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😁🔥
۳ ماه پیشRosa
0جدی بقیه ب کنار این مثلث عشقیه یه چیز دیگس🙂 ↕️🔥🔥🙈
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭💔
۳ ماه پیشاکرم بانو
0فقط عاشق ایکیوی اون نگهبان پشت در شدم... ااحمق نفهمید اونا خودشمن رو به در میکوبونن تا بشکننش؟؟؟
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
صدای دعواشون میومد، فکر میکرد دارن همدیگه رو جر میدن(واقعا همین کارو میکردن، در کنارش درم شکستن)😔
۳ ماه پیشیه آدم رندوم 🎀
1میون دوتا دلبر من دو دلم کدوم ور💃💃البته که تا ابد انتخابم کاتالیناست❤️ 🔥
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
کاتالینا🛐🔥
۳ ماه پیشعالی
0خارق العاده استت
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🥹🫶🏻
۳ ماه پیشیارا
0فقط اونجاش که میگه بادکنکش ترکید
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤣😂
۳ ماه پیشافسون
1ای بابا دو تا باهم به در کوبیدن دیگه اینهمه غر نداشت بلاخره از مشتت که زور و هیکلش بیشتر بود آراس خوب فکری کرد واقعا به نازم به این مغز🤣🤣🤣ولی در جا یاد کتک ی افتادم که کاتالینا خورد یعنی کمی نگرانم به هر حال هرچند قوی اما دختره با ز هم 🤒🥺
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
ناناعت شدم گفتی چون دختره...😔💔
۳ ماه پیشافسون
0خوب عسلم قوی بودن ربطش به دختر بودن کاتالینا چیه به نظرم ناراحت نشو اون ضعیفه بودن و دوست نداره ولی حس قوی یه دختر بودن وناز کردن و دیده شدن و دوست داشته شدن و تو اعماقش داره دیگه نکنه میخوای اینا رو هم از ش بگیری🤒🥺
۳ ماه پیشلاوین
0این مسخره ترین کامنتی بود که تو این چندسال دیدم توی این برنامه=))) اینکه طرز فکرتون درباره دخترا بر اساس کلیشه های جنسیتیه واقعا مسخره س
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خب هر کسی یه نظری داره اما منم واقعا از اینکه فکر میکنن دختر بودن یعنی ضعیف بودن خیلی عصبی و ناراحت میشم. دلیلشم اینه که تو جامعه ما اینو رواج دادن. چه تو فیلما، چه تو رمانا و حتی واقعیت. بخاطر همین اگر یه دختر قوی باشه حس میکنن اشتباهه و داره اغراق میشه.
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
نه عزیزمممم
۳ ماه پیشبفران
0فقط جایی که ویل به آرس گفت نه گوه میخوری 😂 اح حال میده بریان دوباره بریونی بشه🫠😂
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
فقط منتظر یه فرصته حال آرسو بگیره😂💔
۳ ماه پیشAyriana
0امیدوارم این ری زای ملعون آخر به نتیجه برسه که تو از همشون بهتری و بیشتر بیارتت.. بوس بهت مرتیکه😔
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
داری وسوسهم میکنی بُکُشـ...😔😈
۳ ماه پیشAyriana
0بگو که این حرفت شوخی ای بیش نبود😭
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤷🏻♀️🫣
۳ ماه پیشNana
0یعنی چه بلایی سر کاتالینا اومده
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤷🏻♀️🫣
۳ ماه پیشKatii
0و شما.زده پنچ ساعت دیگه تا پارت بعدی درسته دیگه؟این پنچ ساعت چجوری طی کنیم
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
دیر شد اما عوضش دو تا پارت دادم😁
۳ ماه پیشKatii
0وای وای یعنی الان کاتالینا چیشد
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
فقط خدا میدونه🤷🏻♀️🫣
۳ ماه پیشAyriana
0شوهر جون قشنگ و عضوله ای من، امیدوارم هرکسی که آرس و به تو ترجیح میده فدای اون آتیش زدنای قشنگت بشه.. یه پارت دیگه هم بدون تو گذشت پر از دلتنگی و حسرت برای دیدنت..😭😭😭
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
وایی🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیشAyriana
0رفته بودم بیرون اما یادم افتاد روز شماری نبود همسرمو نکردم..😔😂
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
انقدر که تو به فکر همسرتی آنا نیست😔🤣
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0چه صحنه های هیجانی عالی بود خسته نباشی💙