پارت بیست و سوم :

می‌تونستم نگاه متحیر و بهت زده‌ش رو توی تنها چشم سالمش ببینم.
آخه اون چشمش تو آتیش سوزی با فنا رفته، تو آتیش سوزی که من و ویل راه انداختیم!
با این فکر نیشخندم عمیق‌تر شد.
بعد از چند ثانیه خشم جای بهت تو چشماش رو گرفت.
با فک قفل شده‌ای غرید:
- کاتالینا!
- برایان!
نباید توی همچین موقعیتی مسخره بازی در بیارم، درسته اما آخه چند بار تو زندگیم پیش میاد تا برایان رو با این ق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کاتالینا در رمان فرار آزادی کاتالینا
تصویر شخصیت ویل در رمان فرار آزادی ویل
تصویر شخصیت آر‌ِس در رمان فرار آزادی آر‌ِس
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    کاتالینا در مواقع حساس و جدی:فکر کنم بادکنکش ترکید😂

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    فقط کسایی که منظورشو می‌دونن🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    پشمام میریزه هر پارت ی اسم و ی شخصیت جدید اضافه میشه

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    👀

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آرس فک کنم بهش برخورد و ناراحت شد که داشتن در مورد خوشگلی حرف میزدن😂

    ۲ ماه پیش
  • شهناز

    0

    تا اینجا که عالی بود خسته نباشی لطفا پارت هدیه هم بذارین

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😁🫶🏻

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    ممنونم نویسنده ی عزیز همینطور خوب ادامه بده رمانت عالیه

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    خوشحالم دوسش داشتی🥹🫶🏻

    ۳ ماه پیش
  • صبا

    1

    عالیبییی بود🌹🌹🌹

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🥹🫶🏻

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    کاش بتونن فرار کنن

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    👀

    ۳ ماه پیش
  • Rosa

    2

    عالی بود این پارت ،مخصوصا حسودی ویل🤣🤣🤧

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    پسرممم😭🤣

    ۳ ماه پیش
  • Rosa

    2

    سر بادکنک قشنگ نصف شدم🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    دغدغه شون اون وسط خیلی خوب بود ارس،چرا پریدی وسط حرفشون😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    ویل حسود🎀

    ۳ ماه پیش
  • محیا

    1

    واییییییییییی چرا اینجوری شد همشون تو دام افتادن اینجوری که نمیشه ی فکری کن دختر

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    👀🫣

    ۳ ماه پیش
  • لی لی

    2

    فقط اونجاش ک میگه بادکنک هاش ترکیدن

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😂😔

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    1

    آخه عزیزم دستاش و که بستن حیفه صورت خوشگل اون دو تا رو نمیبینه که بهش حمله کردن اوه راستی ویل چیکار کردن کنجکاوم آرس هم که نیست

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😭😭😭😭

    ۳ ماه پیش
  • ثنا

    1

    والا بخدا خیلی بی جنبه است بربری جان🫤

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😔💔

    ۳ ماه پیش
  • Saba

    1

    پارت جدید پس کی میاد ری زا جوننن

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    گذاشتمشششش

    ۳ ماه پیش
کپی شد!