شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت چهل و ششم :
منشی بخش اونجا بود و مدارک اردلان رو به بخش ترخیص فرستاد به دلیل اینکه ترخیص اردلان توسط پزشکش تایید شده بود اقدامات درمانیش به سرعت انجام شد،و هزینه ی بیمارستان مونده بود و معطل بابا بودم که بیاد پرداخت کنه.!
گوشیم رو برداشتم و شماره ی بابا رو گرفتم،
هنوز یک بوق خورده بود که بابا رو دیدم که داشت به سمتم میومد برای همین گوشی رو قطع و به اومدن بابا به طرفم چشم دوختم
_رها جان
_
لطفا صبر کنید...
