پارت سی و ششم :

_تابان، داری شوخی می‌کنی؟ اون پسر... پدرش زیر شکنجه کشته شده!بخاطر لاپورت پدر تو... چطور می‌تونی...؟چطور میتونی باور کنی واقعا دوست داره..
_من پدرش رو نمی‌شناختم.
تنم را چرخاندم سمتش.
_من کاوه رو می‌شناسم.
من...
صدایم شکست.
_من نمی‌خوامت، کیوان.
می‌فهمی؟
انگشتانش که جلوی صورتم بود، مشت شد.
_ولی من تو رو می‌خوام، تابان! تا ته ته دنیا میخوامت...
چرا نمی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
کپی شد!