پارت هشتاد و چهارم :

گچ دیوار شده بود...
دیگر بیش از آن تلف کردن وقت را جایز ندانستم به سمتش،چند گامی بلند برداشتم
-توژال....توژال چت شده؟؟
من اینجام توژال....
فرمانم...فرمان....
ببین من اینجام توژاااال
اما انگار نه صدایی میشنید نه چیزی بی‌حال و بی جان روی زمین افتاده بود
‌صدایم از کنترل خارج شد و هوار کشیدم
-باز کن چشماتو زن....تو انقدر ضعیف نیستی....
توژال تو قوی بودی همیشه
نبند اون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️