نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت هشتاد و پنجم :
فرمانی که حالا بالای سرم،تمام ذوق و خوشحالی وجودش را، روی دایره ریخته بود و از دکتر میخواست جز به جز اعضای بدنش را نشانش دهد...چقدر قند بود...کنار مردی باشی که با تمام تنت میپرستی اش...و همان مرد پدر کودک درون شکمت باشد.
و حالا اینگونه شاد در کنارت لحظه هایش را سپری کند..اینگونه برای حالت بیقراری کند ای کاش زمان می ایستاد...ای کاش فرمان تا به ابد اینگونه در کنار من و پسرم میماند...
ای کاش
لطفا صبر کنید...
