نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت هشتاد و چهارم :
گچ دیوار شده بود...
دیگر بیش از آن تلف کردن وقت را جایز ندانستم به سمتش،چند گامی بلند برداشتم
-توژال....توژال چت شده؟؟
من اینجام توژال....
فرمانم...فرمان....
ببین من اینجام توژاااال
اما انگار نه صدایی میشنید نه چیزی بیحال و بی جان روی زمین افتاده بود
صدایم از کنترل خارج شد و هوار کشیدم
-باز کن چشماتو زن....تو انقدر ضعیف نیستی....
توژال تو قوی بودی همیشه
نبند اون
لطفا صبر کنید...
