نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت هشتاد و دوم :
به خنده افتادم و شروع به خندیدن کردم...شاید میخندیدم به درد های که قصد نداشتن در زندگی ام لحظه ای آرام بگیرند
ذره ای برایش طنز شدم و با تمسخر کلماتم را به رویش کوبیدم
-یعنی الان تو شیری؟؟ و من نباید با دمت بازی کنم اوهوم؟؟؟
کلافگی در چهره ای که مشخص بود اصلا نخوابیده مشهود بود
-ببین پسر جون،خیلی دور برداشتی،اگه بفهمم زنم رو تو غیب کردی،دیگه این شهریار آروم رو جلو روت نمیبینی.<
لطفا صبر کنید...
