نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت هشتاد و یک :
فشار دستانم روی موهایش بیشتر شد،کش و قوسی به بدنش داد و چشمان نیمه بازش در تاریکی خوب نمایان شد
-فرمان..توی؟ داری چیکار میکنی؟؟
میخواست روی تخت نیم خز شود که بیشتر سرش را روی متکا فشار دادم و مانع از بلند شدنش شدم:
-بگیر بتمرگ سرجات زنیکه
صدایم برایش وهم آور شد..این را از لرزش تنش خوب فهمیدم
حالا دیگر آن خواب آلودگی درون چشمانش دیده نمیشد،جایش را به ترسی عظیم داده بود و دØ
لطفا صبر کنید...
