پارت هشتاد و دوم :

به خنده افتادم و شروع به خندیدن کردم...شاید میخندیدم به درد های که قصد نداشتن در زندگی ام لحظه ای آرام بگیرند
ذره ای برایش طنز شدم و با تمسخر کلماتم را به رویش کوبیدم
-یعنی الان تو شیری؟؟ و من نباید با دمت بازی کنم اوهوم؟؟؟
کلافگی در چهره ای که مشخص بود اصلا نخوابیده مشهود بود
-ببین پسر جون،خیلی دور برداشتی،اگه بفهمم زنم رو تو غیب کردی،دیگه این شهریار آروم رو جلو روت نمیبینی.<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️