نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و پنجم :
تنها سردی یادم است....سرد است....خیلی سرد....
صدای چرخش کلید ، در خواب ابروهایم را بالا میاندازد! این که بود که کلید خانه را داشت؟
در خواب و بیداری مشغول هزیون و بیراهه گفتن بودم در رویا به سر میبردم که ناگه همه چیز به خاطرم آمد!!!
نیشم را برای مردی باز کرده بودم که مرا در خانه حبس کرده بود!
فورا چشمانم را باز کردم وبا اخم به ته ریشش خیره شدم عکس من با خوشرویی خندید دستش را روی
لطفا صبر کنید...
