نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و ششم :
-منو بخشیدی؟
-نه!
فوری سیخ در جایم نشستم، با ناامیدی لب زدم:
-چرا اخه؟ من که معذرت خواستم....
چهره جدیش ناگه مهمان لبخند شد
لبخندی که دلم را گرمکرد:
-نبخشیدم چون هنوز باهات حرف دارم.
مرا روبهرویش نشاند و دستم را در دستانش گرفت.
نمیدانستم دلم را به لبخندش گرم کنم یا استرس را پذیرا باشم بابت حرف هایی که قرار است بزند.
سردرگم به صورت جدی و استخوانیش خیره شدم.
لطفا صبر کنید...
