پارت بیست و ششم :

-منو بخشیدی؟
-نه!
فوری سیخ در جایم نشستم، با ناامیدی لب زدم:
-چرا اخه؟ من که معذرت خواستم....
چهره جدیش ناگه مهمان لبخند شد
لبخندی که دلم را گرم‌کرد:
-نبخشیدم چون هنوز باهات حرف دارم.
مرا رو‌به‌رویش نشاند و دستم را در دستانش گرفت.
نمیدانستم دلم را به لبخندش گرم کنم یا استرس را پذیرا باشم بابت حرف هایی که قرار است بزند.
سردرگم به صورت جدی و استخوانیش خیره شدم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️