نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و چهارم :
هرچه بیشتر میخواند ، سوز صدایش خنجری بر قلبم میگذاشت.
بغض اتصال قویی با گلویم برقرار کرده بود.
طاقتم طاق شد:
-بسه. میخوام بخوابم ، شب بخیر.
مواخذهای نکردو اتاق را ترککرد.
هرچه تلاش برای خوابیدن کردم همهشان بیهوده و پوچ بود. کلافه درجایم بلند شدم و قصد خروج از اتاق را کردم. تردید داشتمبیرون بروم یا نه
موهای پریشان شده دورم را صاف کرده و دستگیره را لمس کردم. باز کر
لطفا صبر کنید...
