نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و سوم :
-فرمان تروخدا ولش کن.
خیلی میسوزه ، آخ....وای نکن میسوزه بخدا.
فرمان اخم کرده و با دقت تمام بیتوجه به التماسهایم کارش را ادامه میداد.
حتی به اشک چشمانم نیز خیره نشد،میشنید فین فین بینیم را ولی سر بلند نمیکرد.
با کشیدن یهویی شیشهها گویی قصد انتقام گرفتن از من داشت.
زنگ خانه بصدا درآمد و دو خانم وارد شدند. متعجب زل زدم بهشان که خود را معرفی کنند.
خانمی که مشخص بود سنش ب
لطفا صبر کنید...
