پارت چهل و چهارم :


«آرسن»
چند ساعت قبل...
ملورین رفته بود. نمی‌دانستم چه کنم. برفین را دیده بودم. خودش بود. مطمئن بودم. ای کاش وقتی با او چشم در چشم شده بودم؛ داد می‌زدم. کاش می‌توانستم به سمتش یورش ببرم و هر چه عقده داشتم را بر سرش خالی کنم. با اینکه او را فقط از نیم‌رخ دیده بودم، اما مطمئن بودم که او برفین بود. خودش بود. می‌توانستم حضورش را حس کنم. همانجا مثل مترسک ایستاده بودم و داشتم نقشه‌ای در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!