پارت چهل و دوم :
اگر واقعا چنین کاری کرده باشند به آنها جایزه میدادم. با چاک درحال راه رفتن بودم. او جلوتر قدم برمیداشت و من دقیقا پشت سر او بودم. صدای نگران آرمین را شنیدم:
- هی ملورین خوبی؟ صدای گلوله میاد! لازمه باز سیستم دوربینها رو هک کنم؟
چشم روی هم فشوردم. احمق بود. زیاد وابسته و پوچ... از چنین مردهایی خوشم نمیآمد. دوست داشتم جای او با کس دیگری همکاری میکردم. کسی به قدرتمندی رئیس بزرگ و م
لطفا صبر کنید...
