پارت چهل و دوم :

اگر واقعا چنین کاری کرده باشند به آنها جایزه می‌دادم. با چاک درحال راه رفتن بودم. او جلوتر قدم برمی‌داشت و من دقیقا پشت سر او بودم. صدای نگران آرمین را شنیدم:
- هی ملورین خوبی؟ صدای گلوله میاد! لازمه باز سیستم دوربین‌ها رو هک کنم؟
چشم روی هم فشوردم. احمق بود. زیاد وابسته و پوچ... از چنین مردهایی خوشم نمی‌آمد. دوست داشتم جای او با کس دیگری همکاری می‌کردم. کسی به قدرتمندی رئیس بزرگ و م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!