پارت چهل و یک :
من نباید به آن صدا گوش میدادم. نباید نزدیک آن اتاق میشدم. من باید چاک را زیر نظر میگرفتم. ماموریت من گوش دادن به صدای آشنایی که مطمئن بودم آلیشا بود، نبود. میدانستم مخاطبش چه کسیست. اصلاً لعنت به او و مخاطبش. به من چه آنها در آن اتاق چه میکردند؟ اصلاً چرا باید ددر را باز میگذاشتند؟ چشم روی هم فشوردم. نه ملورین. ماموریت تو چیز مهمتریست که باید آن را به اتمام برسانی. اگر سر و گ
لطفا صبر کنید...
