پارت بیست و دوم :

کیوان نیم‌خنده‌ای کرد:
_کجا بریم آخه؟ نصف شهر تعطیله، نصف دیگه‌ش پر از نظامی و مأمور.
شاهین گفت:
_اه، سرهنگ جان، ما که تو جنگ جهانی زنده موندیم، از یه چند تا نگهبان نمی‌ترسیم!
بیا، یه کافه‌ی کوچیک پایین میدان توپخونه هست.
نوازنده‌ی روسی داره، صدای ویالونش تا پادگانم می‌رسه.
جمعِ افسرها و چند تا پیرمرد بازاری‌ن. شبیه رستورانه اون‌جور که زن و مرد جدا می‌نشینن و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!