پارت بیست :

کیوان، همان‌طور که دستش روی پیشانی‌اش تکیه داشت و نفس‌هایش سنگین بالا و پایین می‌رفت، سعی کرد صدایش را کنترل کند.
سرش هنوز از حرف مادرش تیر می‌کشید، انگار چیزی درونش به جوش آمده باشد
با مکثی کوتاه گفت:
_باشه مادر… فعلاً اصلاً نمی‌خوام تو اوضاع مملکتم به ازدواج فکر کنم. ولم کنین با این حرفا. اگرم یه روزی، یه روزی فکر کردم بهش،قطعاً به دختر دایی فکر نمی‌کنم. ژینوس… مثل خواه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!